« December 2006 |
Main
| February 2007 »
گروهی از ما وقتی در عاشورا می نگریم، عاشورا را روز ماتم و کربلا را عرصه غم می بینیم. گروهی از ما وقتی در عاشورا می نگریم، کربلا را مصاف حق و باطل و قیام امام علیه ظلم یزید می بینیم. گروهی وقتی می نگریم یکسره خون ریخته بر زمین را می بینیم و گروهی وقتی می نگریم شمشیرهای چرخان در هوا را. این گروه از پیروزی خون بر شمشیر سخن می گویند تا آنچه را می بینند، توجیه کنند. آن گروه اما پرچم سرخ بر بارگاه امام می افرازند به نشانه اینکه اگر شمشیر حسین برنده و لشکر او برنده نبود، روزی کسی به خون خواهی و انتقام او برخواهد خاست. اما و هزار اما ...
اگر توانستیم در مشاهده منظره کربلا خون را از جلوی چشممان بشوییم، اگر توانستیم در مشاهده منظره کربلا مدهوش برق شمشیرها نشویم، اگر توانستیم فقط حسین را در کربلا، در عاشورا ببینیم...
داشتم از نظریه های موجود درباره هدف و فلسفه قیام امام حسین می گفتم. بحث را نمی توانم کامل کنم؛ هم مفصل می شود و هم خیلی بیشتر از این نمی دانم. اما دیدم بد نیست چند نکته دیگر را هم ذکر کنم تا ابعاد بحث شفاف تر شود.
1. علمای متقدم شیعه تا سده سوم و حتی چهارم بیشتر سعی می کردند تا ممکن است از خود چیزی ننویسند و به نقل گفته ها و روایت داستان ها اکتفا کنند. این سیره عمومی بعدها وقتی با شبهات و پرسش های زمانه روبرو شد، پیروان خود را به دو مسیر متقابل سوق داد. برخی به راهی رفتند که آغاز آن تحلیل و پایان آن اجتهاد بود و برخی دیگر خود را صرفا محدث نامیدند که نهایت کارشان اخباری گری بود. در خصوص عاشورا نیز هیچ کتاب یا متن تحلیلی به ما نرسیده که مربوط به پیش از قرن پنجم باشد و اگر بوده غیر از نقل حدیث، سخنی از خود درباره عاشورا آورده باشد. تحلیل شریف مرتضی (پیرو نظریه حکومت) در کتاب تنزیه الانبیا و تحلیل ابن نمای حلی (بانی نظریه شهادت) در مثیر الاحزان که سید ابن طاووس هم آن را کامل کرد، همگی مربوط به قرون 5 و 6 هستند.
2. پرسش از هدف و فلسفه قیام حسینی از این لحاظ اهمیت پیدا کرده و برجسته شده که یکی از مهمترین مباحث چالش برانگیز در مباحث مربوط به عاشورا بوده و نیز مهمترین نماد و مولفه تفاوت نظرگاه های موجود بوده است. وگرنه، اختلاف نظرگاه ها در این مبحث به این یک مسئله خلاصه نمی شود. ما در واقع بیشتر از یک سوال، در جمع طرفداران هر یک از نظریه ها، با یک فضای گفتمانی در فهم و توصیف واقعه کربلا روبروییم که این فضاها و آن اختلاف صرفا بعد تحلیلی هم ندارد، بلکه حتی به روایات مورد استناد و ... هم گسترش می یابد. در نتیجه، ما در هر تحلیل - و به بیان بهتر توصیفی – که هر نویسنده و صاحبنظری ارائه داده، شاهد یک ارزیابی نسبتا تمام عیار از حرکت امام حسین از مدینه تا کربلا – و ابعاد مهم این حرکت به زعم آن نویسنده – هستیم. اما لزوما این موارد و ابعاد مهم و نتیجه گیری پس از آن یکی یا شبیه - یا حتی در صورت تفاوت - همجنس نیست. برای همین است که یکی بر گفته های خود امام تکیه و تأکید می کند، یکی به مسائل اجتماعی و قومی و قبیله ای آن دوران توجه دارد، یکی نقد و بررسی سندیت احادیث مربوط را محور کار خود قرار می دهد و یکی برداشت های علمای مورد وثوق و دیگری چند منبعی بودن برداشت خود را ملاک قرار می دهد. و باز مهمتر از این؛ جنس گفتمان های مورد اتکای تلقی های موجود از عاشورا نیز یکی نیست: یکی به جنبه های سیاسی توجه دارد و یکی به ابعاد عرفانی، یا یکی به ظواهر روایات توجه می کند و یکی به استنباط های پیچیده رو می آورد.
3. یک مشکل جدی در فهم و تحلیل عاشورا، وجود شخص شخیص امام حسین در آن است! چرا؟ عرض می کنم. وقتی ما می بینیم دعوای دو تلقی از هدف امام به این بحث تقلیل می یابد که امام آیا می دانسته کشته می شود یا نمی دانسته، یا وقتی می بینیم یک نویسنده در مقام نقد دیگری با هیجان برمی آشوبد که چرا فلانی گفته امام در فلان مرحله پیروز نشد و مگر می شود امام معصوم شکست بخورد، یا وقتی به تکرار می خوانیم که نویسندگان دیگران را به خیانت به امام حسین یا جسارت به او یا بدعت گذاری در دین یا وهن امام و اسلام متهم می کنند، به وضوح می فهمیم که حضور شخصیت مقدس امام حسین در این بحث باعث شده که افراد نتوانند پیش فرض های تقدس گرایانه خود را با متدولوژی علمی بحث هماهنگ کنند و چون در هر قدم بحث می خواهند ملاحظه تقدس امام را بکنند، گیر می کنند و نمی توانند آزادانه تر بحث و استنتاج کنند.
4. نه تنها متقدمین، بلکه حتی تحلیل های نویسندگان قبل از انقلاب هم در نگاه اول داد می زنند که بسیار سطحی و با منابع محدود نوشته شده اند و اگر منابع دیگر یا بررسی های عمیق تر داشتند اشتباهات فاحش برداشت آنها را – هرچه که بود - دقیق تر می کرد. شهید مطهری کتاب لؤلؤ و مرجان محدث نوری را دیده و حیرت زده از شجاعت او در بیان تحریفات عاشورا سعی کرده منظر حاجی نوری را شرح و بسط دهد، صالحی نجف آبادی نظرات محکم شیخ طوسی و شریف مرتضی را دیده و سعی کرده این دیدگاه را با برداشتی عقلی و به زبان زمانه تفصیل و تفسیر کند، دکتر شهیدی در موقع بازخوانی تاریخ طبری نشانه های مسلمی از بازتولید مناسبات قبیله ای را در حوادث پس از پیامبر و خصوصا در زمان معاویه مشاهده کرده و تحلیل خود از این ماجرا را بر همین محور استوار کرده، و بسیاری از نویسندگان دیگری هم که دست به کار تحلیل عاشورا شده اند، وقتی تحلیلشان را دوباره بخوانی، متوجه می شوی که اتکای اصلی آنها به یک نکته یا یک روایت یا یک سخن امام است بدون توجه به موارد دیگر. کتاب عاشوراپژوهی و نیز نقد مرحوم صالحی بر حماسه حسینی شهید مطهری از این لحاظ خیلی چندمنبعی تر از رقبای پیشین هستند، اما باز آنی که باید نیستند.
5. کلی نگری هم یک آفت تلقی های موجود از اهداف امام در حرکت منتهی به عاشوراست؛ هم کلی نگری در مفاهیم و هم یکپارچه نگری در زمان. بسیاری از نویسندگان به گونه ای می اندیشند و می نویسند که گویی "هدف" امام را نمی توانند "اهداف" ببینند، و بسیاری از آنها هم طوری نوشته اند که گویی امام لزوما یک هدف و برنامه مشخص داشته که از روز اول آن را دنبال می کرده و تا آخر هم به سوی همان می رفته و بلکه به همان هم لزوما رسیده و فاتح شده است. مطهری و صالحی از این لحاظ کمی متمایزترند، چون توانسته اند زمان مند به رفتار و حرکت امام بنگرند و دو (مطهری) یا سه (صالحی) دوره و به تبع اینها دو یا سه هدف را برای حرکت امام ذکر کنند.
6. اگر می خواهید حرکت امام حسین را فهم کنید، این بحثها را در کتابها پیگیری کنید و ادامه دهید. اما اگر می خواهید عاشورا و کربلا را حس کنید، راهش اینها نیست. اما این احساس وقتی ممکن می شود که ابتدا غبار تحریف ها و دیوار تحلیل ها و مدار تحسین ها و دیار غمگین ها را پشت سر بگذاریم و با حسین در عاشورا درکربلا تنها بمانیم. سخته ولی ممکنه!
۹ بهمن
گروهی از ما وقتی در عاشورا می نگریم، عاشورا را روز ماتم و کربلا را عرصه غم می بینیم. گروهی از ما وقتی در عاشورا می نگریم، کربلا را مصاف حق و باطل و قیام امام علیه ظلم یزید می بینیم. گروهی وقتی می نگریم یکسره خون ریخته بر زمین را می بینیم و گروهی وقتی می نگریم شمشیرهای چرخان در هوا را. این گروه از پیروزی خون بر شمشیر سخن می گویند تا آنچه را می بینند، توجیه کنند. آن گروه اما پرچم سرخ بر بارگاه امام می افرازند به نشانه اینکه اگر شمشیر حسین برنده و لشکر او برنده نبود، روزی کسی به خون خواهی و انتقام او برخواهد خاست. اما و هزار اما ...
اگر توانستیم در مشاهده منظره کربلا خون را از جلوی چشممان بشوییم، اگر توانستیم در مشاهده منظره کربلا مدهوش برق شمشیرها نشویم، اگر توانستیم فقط حسین را در کربلا، در عاشورا ببینیم...
۷ بهمن
داشتم از نظریه های موجود درباره هدف و فلسفه قیام امام حسین می گفتم. بحث را نمی توانم کامل کنم؛ هم مفصل می شود و هم خیلی بیشتر از این نمی دانم. اما دیدم بد نیست چند نکته دیگر را هم ذکر کنم تا ابعاد بحث شفاف تر شود.
1. علمای متقدم شیعه تا سده سوم و حتی چهارم بیشتر سعی می کردند تا ممکن است از خود چیزی ننویسند و به نقل گفته ها و روایت داستان ها اکتفا کنند. این سیره عمومی بعدها وقتی با شبهات و پرسش های زمانه روبرو شد، پیروان خود را به دو مسیر متقابل سوق داد. برخی به راهی رفتند که آغاز آن تحلیل و پایان آن اجتهاد بود و برخی دیگر خود را صرفا محدث نامیدند که نهایت کارشان اخباری گری بود. در خصوص عاشورا نیز هیچ کتاب یا متن تحلیلی به ما نرسیده که مربوط به پیش از قرن پنجم باشد و اگر بوده غیر از نقل حدیث، سخنی از خود درباره عاشورا آورده باشد. تحلیل شریف مرتضی (پیرو نظریه حکومت) در کتاب تنزیه الانبیا و تحلیل ابن نمای حلی (بانی نظریه شهادت) در مثیر الاحزان که سید ابن طاووس هم آن را کامل کرد، همگی مربوط به قرون 5 و 6 هستند.
2. پرسش از هدف و فلسفه قیام حسینی از این لحاظ اهمیت پیدا کرده و برجسته شده که یکی از مهمترین مباحث چالش برانگیز در مباحث مربوط به عاشورا بوده و نیز مهمترین نماد و مولفه تفاوت نظرگاه های موجود بوده است. وگرنه، اختلاف نظرگاه ها در این مبحث به این یک مسئله خلاصه نمی شود. ما در واقع بیشتر از یک سوال، در جمع طرفداران هر یک از نظریه ها، با یک فضای گفتمانی در فهم و توصیف واقعه کربلا روبروییم که این فضاها و آن اختلاف صرفا بعد تحلیلی هم ندارد، بلکه حتی به روایات مورد استناد و ... هم گسترش می یابد. در نتیجه، ما در هر تحلیل - و به بیان بهتر توصیفی – که هر نویسنده و صاحبنظری ارائه داده، شاهد یک ارزیابی نسبتا تمام عیار از حرکت امام حسین از مدینه تا کربلا – و ابعاد مهم این حرکت به زعم آن نویسنده – هستیم. اما لزوما این موارد و ابعاد مهم و نتیجه گیری پس از آن یکی یا شبیه - یا حتی در صورت تفاوت - همجنس نیست. برای همین است که یکی بر گفته های خود امام تکیه و تأکید می کند، یکی به مسائل اجتماعی و قومی و قبیله ای آن دوران توجه دارد، یکی نقد و بررسی سندیت احادیث مربوط را محور کار خود قرار می دهد و یکی برداشت های علمای مورد وثوق و دیگری چند منبعی بودن برداشت خود را ملاک قرار می دهد. و باز مهمتر از این؛ جنس گفتمان های مورد اتکای تلقی های موجود از عاشورا نیز یکی نیست: یکی به جنبه های سیاسی توجه دارد و یکی به ابعاد عرفانی، یا یکی به ظواهر روایات توجه می کند و یکی به استنباط های پیچیده رو می آورد.
3. یک مشکل جدی در فهم و تحلیل عاشورا، وجود شخص شخیص امام حسین در آن است! چرا؟ عرض می کنم. وقتی ما می بینیم دعوای دو تلقی از هدف امام به این بحث تقلیل می یابد که امام آیا می دانسته کشته می شود یا نمی دانسته، یا وقتی می بینیم یک نویسنده در مقام نقد دیگری با هیجان برمی آشوبد که چرا فلانی گفته امام در فلان مرحله پیروز نشد و مگر می شود امام معصوم شکست بخورد، یا وقتی به تکرار می خوانیم که نویسندگان دیگران را به خیانت به امام حسین یا جسارت به او یا بدعت گذاری در دین یا وهن امام و اسلام متهم می کنند، به وضوح می فهمیم که حضور شخصیت مقدس امام حسین در این بحث باعث شده که افراد نتوانند پیش فرض های تقدس گرایانه خود را با متدولوژی علمی بحث هماهنگ کنند و چون در هر قدم بحث می خواهند ملاحظه تقدس امام را بکنند، گیر می کنند و نمی توانند آزادانه تر بحث و استنتاج کنند.
4. نه تنها متقدمین، بلکه حتی تحلیل های نویسندگان قبل از انقلاب هم در نگاه اول داد می زنند که بسیار سطحی و با منابع محدود نوشته شده اند و اگر منابع دیگر یا بررسی های عمیق تر داشتند اشتباهات فاحش برداشت آنها را – هرچه که بود - دقیق تر می کرد. شهید مطهری کتاب لؤلؤ و مرجان محدث نوری را دیده و حیرت زده از شجاعت او در بیان تحریفات عاشورا سعی کرده منظر حاجی نوری را شرح و بسط دهد، صالحی نجف آبادی نظرات محکم شیخ طوسی و شریف مرتضی را دیده و سعی کرده این دیدگاه را با برداشتی عقلی و به زبان زمانه تفصیل و تفسیر کند، دکتر شهیدی در موقع بازخوانی تاریخ طبری نشانه های مسلمی از بازتولید مناسبات قبیله ای را در حوادث پس از پیامبر و خصوصا در زمان معاویه مشاهده کرده و تحلیل خود از این ماجرا را بر همین محور استوار کرده، و بسیاری از نویسندگان دیگری هم که دست به کار تحلیل عاشورا شده اند، وقتی تحلیلشان را دوباره بخوانی، متوجه می شوی که اتکای اصلی آنها به یک نکته یا یک روایت یا یک سخن امام است بدون توجه به موارد دیگر. کتاب عاشوراپژوهی و نیز نقد مرحوم صالحی بر حماسه حسینی شهید مطهری از این لحاظ خیلی چندمنبعی تر از رقبای پیشین هستند، اما باز آنی که باید نیستند.
5. کلی نگری هم یک آفت تلقی های موجود از اهداف امام در حرکت منتهی به عاشوراست؛ هم کلی نگری در مفاهیم و هم یکپارچه نگری در زمان. بسیاری از نویسندگان به گونه ای می اندیشند و می نویسند که گویی "هدف" امام را نمی توانند "اهداف" ببینند، و بسیاری از آنها هم طوری نوشته اند که گویی امام لزوما یک هدف و برنامه مشخص داشته که از روز اول آن را دنبال می کرده و تا آخر هم به سوی همان می رفته و بلکه به همان هم لزوما رسیده و فاتح شده است. مطهری و صالحی از این لحاظ کمی متمایزترند، چون توانسته اند زمان مند به رفتار و حرکت امام بنگرند و دو (مطهری) یا سه (صالحی) دوره و به تبع اینها دو یا سه هدف را برای حرکت امام ذکر کنند.
6. اگر می خواهید حرکت امام حسین را فهم کنید، این بحثها را در کتابها پیگیری کنید و ادامه دهید. اما اگر می خواهید عاشورا و کربلا را حس کنید، راهش اینها نیست. اما این احساس وقتی ممکن می شود که ابتدا غبار تحریف ها و دیوار تحلیل ها و مدار تحسین ها و دیار غمگین ها را پشت سر بگذاریم و با حسین در عاشورا درکربلا تنها بمانیم. سخته ولی ممکنه!
۴ بهمن
پرسش از هدف امام حسین از قیام، در تاریخ علمای شیعه با پاسخ های متعدد و متکثری مواجه شده است. از قرن ها قبل و در واقع چند قرن پس از وقوع حادثه کربلا، از وقتی که نویسندگان دست به تحلیل این واقعه زدند، تفاوت در این تحلیل ها نیز آشکار شد. اولین تحلیل ها درباره عاشورا به زمانه علامه سید مرتضی (برادر سید رضی، گردآورنده نهج البلاغه) باز می گردد و پس از آن نیز منظرهای متکثری در این باب مطرح شده است.
در دوران ما، کتاب شهیر "شهید جاوید" به قلم نعمت الله صالحی نجف آبادی این بحث را زنده کرد و با در پیش گرفتن یک روش شناسی نو در تحقیق و دست و پا کردن یک نظریه جدید و کامل تر از نظریه های مشابه یا مخالف قبلی در این باره، جنجال جدی ای به پا کرد که با مقاومت بخشی از روحانیت سنتی که قائل به نظریه رقیب بودند، و با کشیده شدن بحث به هیئات و محافل غیر علمی و حیثیتی شدن بحث، دعوا رنگ و بوی سیاسی هم گرفت و از حالت علمی خارج شد. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی که از قضا به یک خاص از کربلا و عاشورا نیز متکی بود و از آن تغذیه می کرد و تقویت می شد، به برکت این انقلاب اهمیت مفاهیم و دغدغه های مذهبی و معرفت دینی روز به روز کمرنگ تر شد و این روزها دیگر برای کمتر کسی از نسل جدید این حرفها اهمیت دارد و جدی است. اما همزمان، این بحثها در محافل علمی بیشتر و جدی تر مطرح شده است، و من هم سعی می کنم دیدگاه های موجود در این باره را مختصرا طبقه بندی کنم.
اگر بخواهیم از آخر شروع کنیم، مفاهیم کلانی که به عنوان هدف امام از قیام بیان شده اند، شامل این موارد هستند: قیام برای تشکیل حکومت، قیام برای شهادت، قیام برای امر به معروف و نهی از منکر، قیام برای حفظ عزت و غیرت، قیام برای انجام یک وظیفه ویژه که ما درک نمی کنیم، قیام برای اینکه بر او عزاداری و گریه کنند، قیام برای اینکه گناهان شیعیان بخشیده شود، قیام برای افشاگری و نفاق زدایی و .... بعضی از این اهداف به هم نزدیک و شبیه اند و گاهی با هم مماس می شوند، اما در مجموع مهمترین نظریه ها در این باره که بیشترین طرفدار را دارند، دو مورد است که هیچ سازگاری با هم ندارند و خصوصا در دهه های قبل و بعد از انقلاب نیز با توجه به شرایط خاص سیاسی و اجتماعی بسیار بحث برانگیز شده اند: نظریه قیام برای تشکیل حکومت و نظریه قیام برای شهادت. بقیه نظریه ها را با تقریب خوبی حول این دو می توان چید.
نظریه قیام برای تشکیل حکومت قابل فهم تر از نظریه شهادت است. قائلان به این نظریه می گویند امام وقتی فشارها برای بیعت زیاد شد، از مدینه به مکه گریخت تا با یزید بیعت نکند، اما وقتی در مکه نامه های کوفیان را دریافت کرد که او را به کوفه خوانده بودند، به قصد تسخیر کوفه و تشکیل حکومت و در نهایت جنگ با یزید به سمت کوفه حرکت کرد. اما وقتی لشکر حر راه را بر او بستند، خواست برگردد ولی نگذاشتند و خواست به راه دیگری غیر از کوفه و مدینه و مکه برود که باز نگذاشتند تا در نهایت در کربلا متوقف شد و به سمت سرنوشت تلخ عاشورا حرکت کرد.
تبار این نظریه در میان علمای گذشته بیشتر به سید مرتضی می رسد، هرچند شیخ طوسی هم آن را تا حد زیادی قبول دارد و نیز ابن عبدالله بحرانی ستری و محمدعلی خلیلی. در زمان ما هم صالحی نجف آبادی با کتابی که هنوز باید آن را قوی ترین پژوهش درباره عاشورا دانست، این نظر را زنده کرده و ابعاد آن را واکاویده است.
نظریه شهادت اما طرفداران بیشتری داشته و در عین حال برداشت های متکثری هم از آن وجود داشته است: شهادت برای افشاگری و آگاه سازی و رسواگری، شهادت برای مظلومیت نمایی، شهادت برای تبعیت از سرنوشت محتوم و یا تکلیف الهی و حتی نظرهای بعیدتری نظیر شهادت برای اینکه خون او کفاره گناهان شیعه شود و شهادت برای آنکه عثمان مظلوم ترین کشته تاریخ اسلام نباشد!
اما پیروان نظریه شهادت در این موارد همنظر اند که امام حسین از ابتدا (به علم امامت) می دانست که شهید می شود و به همین قصد هم به سمت کربلا حرکت کرد و غایتی جز شهادت برای حرکت خود متصور نبود. وگرنه خوب می فهمید که کوفیان به نامه هایشان وفادار نمی مانند و با این یاران کم امکان پیروزی نیست. او رفت تا شهید شود، و شد.
تبار این نظریه به سید ابن طاووس (صاحب کتب لهوف و ملهوف) می رسد اما پیش از او و بعد از او هم دهها تن از علمای دیگر بر این نظر صحه گذاشته اند، هرچند در جزییات آن اختلاف نظر زیادی وجود دارد. ابن نمای حلی، حائری کرکی، علامه مجلسی، شیخ جعفر شوشتری، مرحوم کاشف الغطاء، محمدجواد مغنیه و در زمان ما مرحوم شرف الدین، شهید هاشمی نژاد، دکتر شریعتی، مرحوم قاضی طباطبایی و با تقریب مرحوم مطهری و تا حدی علامه جعفری پیرو این نظر اند. آیت الله صافی گلپایگانی مرجع تقلید فعلی نیز از داغ ترین هواداران این نظریه به شمار می رود که کتاب "شهید آگاه" را در رد کتاب شهید جاوید نوشت و انگیزه خود را از این نگارش، مبارزه با بدعت هایی در دین خواند که به زعم او کتاب شهید جاوید ایجاد کرده بود.
نقد و بررسی این نظریه ها بماند برای بعد.
در دوران ما، کتاب شهیر "شهید جاوید" به قلم نعمت الله صالحی نجف آبادی این بحث را زنده کرد و با در پیش گرفتن یک روش شناسی نو در تحقیق و دست و پا کردن یک نظریه جدید و کامل تر از نظریه های مشابه یا مخالف قبلی در این باره، جنجال جدی ای به پا کرد که با مقاومت بخشی از روحانیت سنتی که قائل به نظریه رقیب بودند، و با کشیده شدن بحث به هیئات و محافل غیر علمی و حیثیتی شدن بحث، دعوا رنگ و بوی سیاسی هم گرفت و از حالت علمی خارج شد. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی که از قضا به یک خاص از کربلا و عاشورا نیز متکی بود و از آن تغذیه می کرد و تقویت می شد، به برکت این انقلاب اهمیت مفاهیم و دغدغه های مذهبی و معرفت دینی روز به روز کمرنگ تر شد و این روزها دیگر برای کمتر کسی از نسل جدید این حرفها اهمیت دارد و جدی است. اما همزمان، این بحثها در محافل علمی بیشتر و جدی تر مطرح شده است، و من هم سعی می کنم دیدگاه های موجود در این باره را مختصرا طبقه بندی کنم.
اگر بخواهیم از آخر شروع کنیم، مفاهیم کلانی که به عنوان هدف امام از قیام بیان شده اند، شامل این موارد هستند: قیام برای تشکیل حکومت، قیام برای شهادت، قیام برای امر به معروف و نهی از منکر، قیام برای حفظ عزت و غیرت، قیام برای انجام یک وظیفه ویژه که ما درک نمی کنیم، قیام برای اینکه بر او عزاداری و گریه کنند، قیام برای اینکه گناهان شیعیان بخشیده شود، قیام برای افشاگری و نفاق زدایی و .... بعضی از این اهداف به هم نزدیک و شبیه اند و گاهی با هم مماس می شوند، اما در مجموع مهمترین نظریه ها در این باره که بیشترین طرفدار را دارند، دو مورد است که هیچ سازگاری با هم ندارند و خصوصا در دهه های قبل و بعد از انقلاب نیز با توجه به شرایط خاص سیاسی و اجتماعی بسیار بحث برانگیز شده اند: نظریه قیام برای تشکیل حکومت و نظریه قیام برای شهادت. بقیه نظریه ها را با تقریب خوبی حول این دو می توان چید.
نظریه قیام برای تشکیل حکومت قابل فهم تر از نظریه شهادت است. قائلان به این نظریه می گویند امام وقتی فشارها برای بیعت زیاد شد، از مدینه به مکه گریخت تا با یزید بیعت نکند، اما وقتی در مکه نامه های کوفیان را دریافت کرد که او را به کوفه خوانده بودند، به قصد تسخیر کوفه و تشکیل حکومت و در نهایت جنگ با یزید به سمت کوفه حرکت کرد. اما وقتی لشکر حر راه را بر او بستند، خواست برگردد ولی نگذاشتند و خواست به راه دیگری غیر از کوفه و مدینه و مکه برود که باز نگذاشتند تا در نهایت در کربلا متوقف شد و به سمت سرنوشت تلخ عاشورا حرکت کرد.
تبار این نظریه در میان علمای گذشته بیشتر به سید مرتضی می رسد، هرچند شیخ طوسی هم آن را تا حد زیادی قبول دارد و نیز ابن عبدالله بحرانی ستری و محمدعلی خلیلی. در زمان ما هم صالحی نجف آبادی با کتابی که هنوز باید آن را قوی ترین پژوهش درباره عاشورا دانست، این نظر را زنده کرده و ابعاد آن را واکاویده است.
نظریه شهادت اما طرفداران بیشتری داشته و در عین حال برداشت های متکثری هم از آن وجود داشته است: شهادت برای افشاگری و آگاه سازی و رسواگری، شهادت برای مظلومیت نمایی، شهادت برای تبعیت از سرنوشت محتوم و یا تکلیف الهی و حتی نظرهای بعیدتری نظیر شهادت برای اینکه خون او کفاره گناهان شیعه شود و شهادت برای آنکه عثمان مظلوم ترین کشته تاریخ اسلام نباشد!
اما پیروان نظریه شهادت در این موارد همنظر اند که امام حسین از ابتدا (به علم امامت) می دانست که شهید می شود و به همین قصد هم به سمت کربلا حرکت کرد و غایتی جز شهادت برای حرکت خود متصور نبود. وگرنه خوب می فهمید که کوفیان به نامه هایشان وفادار نمی مانند و با این یاران کم امکان پیروزی نیست. او رفت تا شهید شود، و شد.
تبار این نظریه به سید ابن طاووس (صاحب کتب لهوف و ملهوف) می رسد اما پیش از او و بعد از او هم دهها تن از علمای دیگر بر این نظر صحه گذاشته اند، هرچند در جزییات آن اختلاف نظر زیادی وجود دارد. ابن نمای حلی، حائری کرکی، علامه مجلسی، شیخ جعفر شوشتری، مرحوم کاشف الغطاء، محمدجواد مغنیه و در زمان ما مرحوم شرف الدین، شهید هاشمی نژاد، دکتر شریعتی، مرحوم قاضی طباطبایی و با تقریب مرحوم مطهری و تا حدی علامه جعفری پیرو این نظر اند. آیت الله صافی گلپایگانی مرجع تقلید فعلی نیز از داغ ترین هواداران این نظریه به شمار می رود که کتاب "شهید آگاه" را در رد کتاب شهید جاوید نوشت و انگیزه خود را از این نگارش، مبارزه با بدعت هایی در دین خواند که به زعم او کتاب شهید جاوید ایجاد کرده بود.
نقد و بررسی این نظریه ها بماند برای بعد.
۲ بهمن
مشهد که رفته بودم، جای شما خالی، یک کتاب با خودم بردم در حدود پانصد و خورده ای صفحه، که از نمایشگاه کتاب خریده بودمش اما هنوز فرصت نکرده بودم سراغش بروم؛ خواندم و تمامش کردم . اسم و مشخصاتش: "عاشورا پژوهی؛ با رویکردی به تحریف شناسی تاریخ امام حسین" که آقای محمد صحتی سردرودی آن را نوشته و انتشارات خادم الرضا به چاپ رسانده.
این کتاب را به این انگیزه خریدم که درباره تلقی های مختلف از عاشورا مطلب داشته باشد و در یکی از فصل های آن هم شبیه مضمونی را که انتظار داشتم، دیدم. اما بیشتر از کتاب، یک مجموعه مقالات بود و فقط دو فصل از آن به بحث مورد علاقه من نزدیکتر بود.
چند سالی هست که به بحث تحلیل عاشورا به عنوان یکی از مهمترین شاخصه های هویت ساز جامعه مذهبی ایرانی علاقه مند شده ام. در واقع انگیزه ام بعد از خواندن کاتب شهید جاوید بیشتر شد. اینقدر پیگیر (شاید جوگیر) بودم که پشتش گذاشتم تا کتاب نایاب "شهید آگاه" را هم پیدا کردم و خواندم. بعد هم "حماسه حسینی" شهید مطهری و بعدتر نقد مرحوم صالحی بر آن و چند کتاب دیگر. البته خیلی که خواندم، دیدم خیلی بیشتر از اینها جای کار دارد و کسی نکرده. برای همین است ارزش کتاب "عاشورا پژوهی" را با همه ضعف هایش، خوب می دانم.
شاید وقتی کسی با من در این باره هم صحبت شود، حس کند دارم قضیه را بیش از حد داغ می بینم و اینقدرها هم که برای من مهم است و جذابیت دارد، برای دیگران نباشد. به هرحال هرکسی به یک چیزهایی علاقه مند می شود. اما برای منی که این مبحث برایم جذابیت دارد، شهید جاوید و عاشورا پژوهی خیلی بیشتر از حد یک کتاب عادی اهمیت دارد. نوشته ای که قبلا در زمان فوت آقای صالحی نوشته بودم هم قدر این ارادتم به ایشان و اثرشان را می رساند.
اما کتاب عاشورا پژوهی هم نکات ویژه ای دارد که آن را در حد یکی از چند کتاب مهم این مبحث بالا می آورد. احاطه و اشراف نویسنده آن که انصافا در این موضوع تخصص دارد، کتاب را جدی می کند. تلاش او برای توجه به تبار تلقی های مختلف از عاشورا هم نوآوری مهمی است که در نتیجه گیری اش خیلی موثر است. در یادداشت هایی که از کتاب برداشتم، مهمترین حسن کتاب را همین توجه به تبارشناسی تلقی ها از "هدف امام حسین از قیام" دیدم و مهمترین نقص این مبحث از کتاب هم به نظرم کلی نگری در تقسیم بندی نظریه های این مبحث بود.
اما رویکرد نویسنده این کتاب به تحریف شناسی و طرح و نقد تحریف های اضافه شده به روایت های کربلا و عاشورا نیز قابل تأمل و تحسن بود. شاید ذکر چند نمونه از نکاتی که خودم تا به حال واقعیت می دانستم و این کتاب مستندا ثابت کرده بود که تحریف است، یا نمی دانستم و این کتاب نشان داده بود، بد نباشد:
- عبارت "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" که همه فکر می کنیم حدیث است، چنین نیست. فقط یک شعر است که به غلط آن را منتسب به ائمه کرده اند.
- عبارت "هل من ناصر ینصرنی" هم باز یک شعر است که از امام حسین نیست و به زبان اهلش "زبان حال" است.
- عبارت "ان الحیات عقیده و جهاد" هم شعر یک شاعر است، نه کلام امام حسین!
- حتی عبارت "ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی" هم از امام نیست. امان از این شاعران!!
- امام حسین حج را نیمه کاره رها نکرد؛ اصلا احرام تمتع نبسته بود، احرام عمره بسته بود که کامل کرد و بعد به سمت کربلا حرکت کرد.
- شریح قاضی فتوایی برای قتل امام حسین نداده.
- امام سجاد روز عاشورا اصلا بیمار نبوده و چنین تعبیری از اساس غلط است. ممکن است اگر چیزی بوده، زخم شمشیر باشد که در میدان جنگ خورده اند.
- خشن دیدن حادثه کربلا و توجه به جنبه های جنگی و خشونت بار آن بسیار تحت تأثیر فرهنگ و اندیشه زیدیه است که امام را قائم به سیف تعریف می کنند، در مقابل تعریف شیعه اثنی عشری که امام را هادی و هدایت کننده می خواند و می خواهد.
- ماجرای سر کوبیدن حضرت زینب به چوبه محمل هم دروغی بیش نیست.
و کلی بحث دیگر که حوصله اش در اینجا نیست.
اگر مسلمان و شیعه و اهل عاشورا هستید، امیدوارم دنبال درک عاشورای واقعی باشید، نه عاشورای خرافی. و اگر به سرعت این را بپرسید، حق دارید، که مگر عاشورای واقعی هم این روزها یافت می شود؟!
این کتاب را به این انگیزه خریدم که درباره تلقی های مختلف از عاشورا مطلب داشته باشد و در یکی از فصل های آن هم شبیه مضمونی را که انتظار داشتم، دیدم. اما بیشتر از کتاب، یک مجموعه مقالات بود و فقط دو فصل از آن به بحث مورد علاقه من نزدیکتر بود.
چند سالی هست که به بحث تحلیل عاشورا به عنوان یکی از مهمترین شاخصه های هویت ساز جامعه مذهبی ایرانی علاقه مند شده ام. در واقع انگیزه ام بعد از خواندن کاتب شهید جاوید بیشتر شد. اینقدر پیگیر (شاید جوگیر) بودم که پشتش گذاشتم تا کتاب نایاب "شهید آگاه" را هم پیدا کردم و خواندم. بعد هم "حماسه حسینی" شهید مطهری و بعدتر نقد مرحوم صالحی بر آن و چند کتاب دیگر. البته خیلی که خواندم، دیدم خیلی بیشتر از اینها جای کار دارد و کسی نکرده. برای همین است ارزش کتاب "عاشورا پژوهی" را با همه ضعف هایش، خوب می دانم.
شاید وقتی کسی با من در این باره هم صحبت شود، حس کند دارم قضیه را بیش از حد داغ می بینم و اینقدرها هم که برای من مهم است و جذابیت دارد، برای دیگران نباشد. به هرحال هرکسی به یک چیزهایی علاقه مند می شود. اما برای منی که این مبحث برایم جذابیت دارد، شهید جاوید و عاشورا پژوهی خیلی بیشتر از حد یک کتاب عادی اهمیت دارد. نوشته ای که قبلا در زمان فوت آقای صالحی نوشته بودم هم قدر این ارادتم به ایشان و اثرشان را می رساند.
اما کتاب عاشورا پژوهی هم نکات ویژه ای دارد که آن را در حد یکی از چند کتاب مهم این مبحث بالا می آورد. احاطه و اشراف نویسنده آن که انصافا در این موضوع تخصص دارد، کتاب را جدی می کند. تلاش او برای توجه به تبار تلقی های مختلف از عاشورا هم نوآوری مهمی است که در نتیجه گیری اش خیلی موثر است. در یادداشت هایی که از کتاب برداشتم، مهمترین حسن کتاب را همین توجه به تبارشناسی تلقی ها از "هدف امام حسین از قیام" دیدم و مهمترین نقص این مبحث از کتاب هم به نظرم کلی نگری در تقسیم بندی نظریه های این مبحث بود.
اما رویکرد نویسنده این کتاب به تحریف شناسی و طرح و نقد تحریف های اضافه شده به روایت های کربلا و عاشورا نیز قابل تأمل و تحسن بود. شاید ذکر چند نمونه از نکاتی که خودم تا به حال واقعیت می دانستم و این کتاب مستندا ثابت کرده بود که تحریف است، یا نمی دانستم و این کتاب نشان داده بود، بد نباشد:
- عبارت "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" که همه فکر می کنیم حدیث است، چنین نیست. فقط یک شعر است که به غلط آن را منتسب به ائمه کرده اند.
- عبارت "هل من ناصر ینصرنی" هم باز یک شعر است که از امام حسین نیست و به زبان اهلش "زبان حال" است.
- عبارت "ان الحیات عقیده و جهاد" هم شعر یک شاعر است، نه کلام امام حسین!
- حتی عبارت "ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی" هم از امام نیست. امان از این شاعران!!
- امام حسین حج را نیمه کاره رها نکرد؛ اصلا احرام تمتع نبسته بود، احرام عمره بسته بود که کامل کرد و بعد به سمت کربلا حرکت کرد.
- شریح قاضی فتوایی برای قتل امام حسین نداده.
- امام سجاد روز عاشورا اصلا بیمار نبوده و چنین تعبیری از اساس غلط است. ممکن است اگر چیزی بوده، زخم شمشیر باشد که در میدان جنگ خورده اند.
- خشن دیدن حادثه کربلا و توجه به جنبه های جنگی و خشونت بار آن بسیار تحت تأثیر فرهنگ و اندیشه زیدیه است که امام را قائم به سیف تعریف می کنند، در مقابل تعریف شیعه اثنی عشری که امام را هادی و هدایت کننده می خواند و می خواهد.
- ماجرای سر کوبیدن حضرت زینب به چوبه محمل هم دروغی بیش نیست.
و کلی بحث دیگر که حوصله اش در اینجا نیست.
اگر مسلمان و شیعه و اهل عاشورا هستید، امیدوارم دنبال درک عاشورای واقعی باشید، نه عاشورای خرافی. و اگر به سرعت این را بپرسید، حق دارید، که مگر عاشورای واقعی هم این روزها یافت می شود؟!
۲۰ دی
این روزها یک موج جدید در لایه های زیرین سیاست در ایران به راه افتاده است که قرائن و نشانه های آن کم کم آشکار می شود. یک موج جدید و البته قوی تر نارضایتی و انتقاد از احمدی نژاد، که کم کم دارد فراگیر و بی پرده می شود و هرچه اثرات نامطلوب و غیر قابل تحمل سیاستهای غلط دولت بیشتر مشخص می شود، این انتقادها نیز ملموس تر می شود و جدایی موتلفین پیشین از دولت و پیوستن آنها به صف منتقدان پررنگ تر می شود. نتایج انتخابات هم نشان داد که وضع رییس جمهور، دولت و حامیان آن از این جهت بسیار خراب است و همانطور که این نظرسنجی هم تأیید می کند، محبوبیت احمدی نژاد آشکارا کاهش یافته است.
نمی دانم؛ شاید من ذهنم این روزها خیلی درگیر دو سه کتاب تاریخی است که درباره تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی خوانده ام و در آنها ازجمله خیلی توجهم به کشمکش های منتهی به سقوط بنی صدر جلب شده است. واقعیت این است که بنی صدر هم تا 14 اسفند 59 رییس جمهور همه جناح ها بود و در آن جو ناآرام و انقلاب زده آن وقت که سگ صاحبش را نمی
شناخت، حتی کسی جرأت انتقاد صریح از او را هم نداشت، چه رسد به عزل و محاکمه. اما از ماجرای 14 اسفند به بعد، فقط سه ماه طول کشید که در 18 خرداد اطلاعیه معروف دادستانی صادر شود، در 25 خرداد بنی صدر از فرماندهی کل قوا عزل شود، در 28 خرداد مجاهدین خلق به حکومت اعلام جنگ کنند، در 30 خرداد خیابان ها به آشوب کشیده شود و در 31 خرداد ... عجب روزهایی بوده آن روزها و عجب تاریخی از سر گذرانده این سرزمین تا امروز.
سخن به دیگر شاخه رفت. به هرحال بالا گرفتن انتقادها از احمدی نژاد به نظرم نشانه های یک روند عمیق تر است که باید تحلیل شود. نگاهی به لحن انتقاد سخنگوی فراکسیون اصلاح طلبان مجلس از دیپلماسی احمدی نژاد، انتقاد سخنگوی کارگزاران از یک تهمت رییس جمهور و بیانیه جدید جبهه مشارکت درباره پرونده هسته ای که از قضا حامیان دولت را هم به شدت عصبانی کرده است، نشان می دهد که یخ دست نخورده نقد رییس جمهور و دولت دارد آب می شود و هرقدر هم نتیجه کارهای دولت بیشتر مشخص شود، صدای مردم و به طبع سیاستمداران بیشتر در می آید.
ماجرای رویارویی کمیسیون فرهنگی مجلس با معاون احمدی نژاد نمونه آشکار این تقابل است که البته چون هنوز نوبت خود احمدی نژاد نرسیده، ابتدا پرونده معاونش باز می شود و رییس جمهور در این مورد تحت فشار قرار می گیرد و به عزل مشایی دعوت می شود. جالب است که حتی کیهان هم که آخرین حامی دولت و احمدی نژاد در میان روزنامه های راست است، سر ماجراهایی مثل حضور مشایی در مجلس رقص می رود که با احمدی نژادی ها دست به یقه شود. در حالی که واضح است که دعوای اصولگرایان با احمدی نژاد صرفا بر سر مشایی و یک کار او نیست، همه می دانند او از محبوبترین های شخص احمدی نژاد است و در نتیجه معنای این جدال چیزی جز رویارویی غیرمستقیم با رییس جمهور نیست. البته در این میان انتقادات پراکنده نمایندگان، احزاب، اصناف و رسانه ها از دولت نیز نسبت به قبل کاملا بیشتر شده است. گیرهایی مثل این مورد که نهادهای مختلف نظام کم کم دارند به تخلفات دولت از برنامه و چشم انداز کشور می دهند را نیز باید مقدمه گیرهای بزرگتر به عملکرد و برنامه های دولت دانست.
اما نقطه اوج این انتقادها یادداشت دیروز روزنامه جمهوری اسلامی بود که در آن به صراحت از احمدی نژاد خواسته شده بود زبانش را نگه دارد و کمتر حرف بزند و اینقدر آش هسته ای را با شعارهای توخالی اش شور نکند. مفاد این یادداشت بسیار مهم و تاریخی است و من بعید می دانم این نوشته به قلم و تصمیم مسیح مهاجری (مدیرمسئول این روزنامه) منتشر شده باشد؛ حدسم این است که او زبان حال بخشهای مهمی از نظام را نشر داده است. کما اینکه در پایان این سرمقاله مهم نیز از رهبری خواسته شده بود: از جايگاه رفيع رهبري تدبيري نمايند كه به اين بگو مگوهاي حوزه نخبگان سياسي و مجلسيان و محافل مردمي خاتمه داده شود. این به زبان خاص سرمقاله های جمهوری اسلامی یعنی: حرفهای این یادداشت را اصلا نباید دست کم گرفت که نخبگان سیاسی و مجلسیان بیش از اینها می گویند...
بهمن و اسفند سرد و سختی در پیش است. لباس های دولت نهم خیلی نازک است؛ زمین هم وقتی برف بهمن می ماند و یخ می زند، لیز می شود؛ باید مراقب باشند. پیش از این هم جایی نوشته بودم که بررسی لایحه بودجه در مجلس این بار جنجال های زیادی خواهد داشت. هنوز هم بر سر این پیش بینی هستم، با این احتمال در سراشیبی بودجه 86 ممکن است ترمز های داهیانه هم دیگر سودی نبخشد.
تکمیل مهم: چون شب بود و کمی عجله ای نوشتم، چند مثال مهم دیگر را نیاوردم. یکی ابراز پشیمانی عماد افروغ از رأی به احمدی نژاد و همچنین نطق پیش از دستور شدید اللحن او علیه دولت، یکی موضع گیری های صریح و تند محمد خوش چهره رفیق پیشین احمدی نژاد علیه خود رییس جمهور و اطرافیان او، و یک اتفاق مهم دیگر یادداشت دیروز روزنامه همشهری. فرازهایی که در این یادداشت نیز آمده (و احتمالا توسط خود انتظامی مدیرمسئول همشهری و یار قدیمی لاریجانی نوشته شده) درست مانند سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی، بسیار صریح و مستقیما علیه شخص احمدی نژاد است: سخنرانيهاي متعدد رييسجمهوري عملا مسير متعادلي را كه فراهم شده بود با چالش مواجه كرد؛ بهطوري كه پرونده ايران - كه با پاسخ به بسته پيشنهادي درحال بيرونآمدن از شوراي امنيت بود - با سخنرانيهاي داغ، دوباره مورد سوءظن قرار گرفت و دو قطعنامه را براي كشورمان به ارمغان آورد(!) این یادداشت همشهری را اگر کنار این گزارش درباره اوج گیری دعواها میان مجلس و دولت و این یادداشت عضو معقول فراکسیون اصولگرایان مجلس بگذارید، متوجه می شوید که این یادداشت اتفاقی نبوده و این تحلیل هم منحصر به روزنامه جمهوری اسلامی یا یک بخش کوچک از اصولگرایان نیست. اوضاع احمدی نژاد و دولتش نسبتا درام است!
نمی دانم؛ شاید من ذهنم این روزها خیلی درگیر دو سه کتاب تاریخی است که درباره تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی خوانده ام و در آنها ازجمله خیلی توجهم به کشمکش های منتهی به سقوط بنی صدر جلب شده است. واقعیت این است که بنی صدر هم تا 14 اسفند 59 رییس جمهور همه جناح ها بود و در آن جو ناآرام و انقلاب زده آن وقت که سگ صاحبش را نمی
شناخت، حتی کسی جرأت انتقاد صریح از او را هم نداشت، چه رسد به عزل و محاکمه. اما از ماجرای 14 اسفند به بعد، فقط سه ماه طول کشید که در 18 خرداد اطلاعیه معروف دادستانی صادر شود، در 25 خرداد بنی صدر از فرماندهی کل قوا عزل شود، در 28 خرداد مجاهدین خلق به حکومت اعلام جنگ کنند، در 30 خرداد خیابان ها به آشوب کشیده شود و در 31 خرداد ... عجب روزهایی بوده آن روزها و عجب تاریخی از سر گذرانده این سرزمین تا امروز.
سخن به دیگر شاخه رفت. به هرحال بالا گرفتن انتقادها از احمدی نژاد به نظرم نشانه های یک روند عمیق تر است که باید تحلیل شود. نگاهی به لحن انتقاد سخنگوی فراکسیون اصلاح طلبان مجلس از دیپلماسی احمدی نژاد، انتقاد سخنگوی کارگزاران از یک تهمت رییس جمهور و بیانیه جدید جبهه مشارکت درباره پرونده هسته ای که از قضا حامیان دولت را هم به شدت عصبانی کرده است، نشان می دهد که یخ دست نخورده نقد رییس جمهور و دولت دارد آب می شود و هرقدر هم نتیجه کارهای دولت بیشتر مشخص شود، صدای مردم و به طبع سیاستمداران بیشتر در می آید.
ماجرای رویارویی کمیسیون فرهنگی مجلس با معاون احمدی نژاد نمونه آشکار این تقابل است که البته چون هنوز نوبت خود احمدی نژاد نرسیده، ابتدا پرونده معاونش باز می شود و رییس جمهور در این مورد تحت فشار قرار می گیرد و به عزل مشایی دعوت می شود. جالب است که حتی کیهان هم که آخرین حامی دولت و احمدی نژاد در میان روزنامه های راست است، سر ماجراهایی مثل حضور مشایی در مجلس رقص می رود که با احمدی نژادی ها دست به یقه شود. در حالی که واضح است که دعوای اصولگرایان با احمدی نژاد صرفا بر سر مشایی و یک کار او نیست، همه می دانند او از محبوبترین های شخص احمدی نژاد است و در نتیجه معنای این جدال چیزی جز رویارویی غیرمستقیم با رییس جمهور نیست. البته در این میان انتقادات پراکنده نمایندگان، احزاب، اصناف و رسانه ها از دولت نیز نسبت به قبل کاملا بیشتر شده است. گیرهایی مثل این مورد که نهادهای مختلف نظام کم کم دارند به تخلفات دولت از برنامه و چشم انداز کشور می دهند را نیز باید مقدمه گیرهای بزرگتر به عملکرد و برنامه های دولت دانست.
اما نقطه اوج این انتقادها یادداشت دیروز روزنامه جمهوری اسلامی بود که در آن به صراحت از احمدی نژاد خواسته شده بود زبانش را نگه دارد و کمتر حرف بزند و اینقدر آش هسته ای را با شعارهای توخالی اش شور نکند. مفاد این یادداشت بسیار مهم و تاریخی است و من بعید می دانم این نوشته به قلم و تصمیم مسیح مهاجری (مدیرمسئول این روزنامه) منتشر شده باشد؛ حدسم این است که او زبان حال بخشهای مهمی از نظام را نشر داده است. کما اینکه در پایان این سرمقاله مهم نیز از رهبری خواسته شده بود: از جايگاه رفيع رهبري تدبيري نمايند كه به اين بگو مگوهاي حوزه نخبگان سياسي و مجلسيان و محافل مردمي خاتمه داده شود. این به زبان خاص سرمقاله های جمهوری اسلامی یعنی: حرفهای این یادداشت را اصلا نباید دست کم گرفت که نخبگان سیاسی و مجلسیان بیش از اینها می گویند...
بهمن و اسفند سرد و سختی در پیش است. لباس های دولت نهم خیلی نازک است؛ زمین هم وقتی برف بهمن می ماند و یخ می زند، لیز می شود؛ باید مراقب باشند. پیش از این هم جایی نوشته بودم که بررسی لایحه بودجه در مجلس این بار جنجال های زیادی خواهد داشت. هنوز هم بر سر این پیش بینی هستم، با این احتمال در سراشیبی بودجه 86 ممکن است ترمز های داهیانه هم دیگر سودی نبخشد.
تکمیل مهم: چون شب بود و کمی عجله ای نوشتم، چند مثال مهم دیگر را نیاوردم. یکی ابراز پشیمانی عماد افروغ از رأی به احمدی نژاد و همچنین نطق پیش از دستور شدید اللحن او علیه دولت، یکی موضع گیری های صریح و تند محمد خوش چهره رفیق پیشین احمدی نژاد علیه خود رییس جمهور و اطرافیان او، و یک اتفاق مهم دیگر یادداشت دیروز روزنامه همشهری. فرازهایی که در این یادداشت نیز آمده (و احتمالا توسط خود انتظامی مدیرمسئول همشهری و یار قدیمی لاریجانی نوشته شده) درست مانند سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی، بسیار صریح و مستقیما علیه شخص احمدی نژاد است: سخنرانيهاي متعدد رييسجمهوري عملا مسير متعادلي را كه فراهم شده بود با چالش مواجه كرد؛ بهطوري كه پرونده ايران - كه با پاسخ به بسته پيشنهادي درحال بيرونآمدن از شوراي امنيت بود - با سخنرانيهاي داغ، دوباره مورد سوءظن قرار گرفت و دو قطعنامه را براي كشورمان به ارمغان آورد(!) این یادداشت همشهری را اگر کنار این گزارش درباره اوج گیری دعواها میان مجلس و دولت و این یادداشت عضو معقول فراکسیون اصولگرایان مجلس بگذارید، متوجه می شوید که این یادداشت اتفاقی نبوده و این تحلیل هم منحصر به روزنامه جمهوری اسلامی یا یک بخش کوچک از اصولگرایان نیست. اوضاع احمدی نژاد و دولتش نسبتا درام است!
۱۹ دی
اینجا وبلاگ الپر است. اشتباه نیامده اید!
الاخره اولین قدم از تغییر و تحولات را با تغییر قالب وبلاگم برداشتم. بهترین نیست، خیلی هم زیاد سرش وقت نگذاشته ام. اما همینقدر که کار کردم بد نشده به نظر خودم. اینقدر هم نتایج نظرخواهی ام از دیگران ضد و نقیض در آمد که بی خیال دموکراتیک بودن شدم! طرح این قالب را میم نون زده، اما دست زیاد برده ام توش. شاید نهایی هم نباشد و شاید حتی برگردم به همان قالب قبلی. اما به نظرم این همان چیزی است که همیشه ایده اش را داشتم: تغییراتی که جنس کار را به هم نزند اما فرم را عوض کند و رنگ و لعاب دارتر و زنده تر از قبلی به نظر بیاید. ضمنا یکی می گفت در فایرفاکس خوب دیده نمی شود. دوستان اطلاع بدهند که اگر خیلی فجیع است یک فکری بکنم.
به هرحال از امروز شکل وبلاگ الپر را اینطوری می بینید. چیزی از صفحه حذف نشده، فقط یک بخشهایی جابجا شده و رفته رفته یک چیزهایی هم اضافه می شود. چند روز قبل از این، یک خانه تکانی ناتمامی هم در لینک ها کردم. یکسری سایتهای تعطیل شده را حذف کردم. از فیلتر رهیده ها باز اکثرا فیلتر شده بودند که حذف کردم. قربانیان فیلترینگ نیز، هم زیاد شده اند و هم مال وقتی بود که طرف دعوای ما لااقل خجالت می کشید؛ دیدم به کار نمی آید حذفش کردم. لینک شخصیت ها و بعضی از لینک های کم استفاده را در یکی از قدم های بعدی به یک صفحه جدای لینک ها منتفل می کنم تا صفحه اول خلوت تر شود. ایمیل مکاتبات را هم فقط aliagha AT gmail DOT com قرار دادم. عکس بالای صفحه هم (اگر دودر نشود) بناست هر از چندی عوض شود، بسته به حال و هوای درون و بیرون.
یک باکس هم گذاشته ام برای ایمیل زدن بی دردسر یا فرستادن مستقیم لینک و نظر خصوصی؛ که امیدوارم این باعث شود هم نظرات بیشتری دریافت کنم و هم کامنت های بی ربط به متن نداشته باشم. اگر اینطور شد دیگر فکر بستن کامنت ها در قدم بعدی را هم از سرم بیرون می کنم. در ضمن؛ صفحات داخلی (ادامه مطلب و کامنت ها) را درست نکردم و همان قبلی است. شاید هم آنها را کمتر تغییر دادم.
نظر شما حتما به دردم می خورد. مخصوصا از طریق همان باکس کذایی که در جناح چپ میانه وبلاگم واقع شده!
الاخره اولین قدم از تغییر و تحولات را با تغییر قالب وبلاگم برداشتم. بهترین نیست، خیلی هم زیاد سرش وقت نگذاشته ام. اما همینقدر که کار کردم بد نشده به نظر خودم. اینقدر هم نتایج نظرخواهی ام از دیگران ضد و نقیض در آمد که بی خیال دموکراتیک بودن شدم! طرح این قالب را میم نون زده، اما دست زیاد برده ام توش. شاید نهایی هم نباشد و شاید حتی برگردم به همان قالب قبلی. اما به نظرم این همان چیزی است که همیشه ایده اش را داشتم: تغییراتی که جنس کار را به هم نزند اما فرم را عوض کند و رنگ و لعاب دارتر و زنده تر از قبلی به نظر بیاید. ضمنا یکی می گفت در فایرفاکس خوب دیده نمی شود. دوستان اطلاع بدهند که اگر خیلی فجیع است یک فکری بکنم.
به هرحال از امروز شکل وبلاگ الپر را اینطوری می بینید. چیزی از صفحه حذف نشده، فقط یک بخشهایی جابجا شده و رفته رفته یک چیزهایی هم اضافه می شود. چند روز قبل از این، یک خانه تکانی ناتمامی هم در لینک ها کردم. یکسری سایتهای تعطیل شده را حذف کردم. از فیلتر رهیده ها باز اکثرا فیلتر شده بودند که حذف کردم. قربانیان فیلترینگ نیز، هم زیاد شده اند و هم مال وقتی بود که طرف دعوای ما لااقل خجالت می کشید؛ دیدم به کار نمی آید حذفش کردم. لینک شخصیت ها و بعضی از لینک های کم استفاده را در یکی از قدم های بعدی به یک صفحه جدای لینک ها منتفل می کنم تا صفحه اول خلوت تر شود. ایمیل مکاتبات را هم فقط aliagha AT gmail DOT com قرار دادم. عکس بالای صفحه هم (اگر دودر نشود) بناست هر از چندی عوض شود، بسته به حال و هوای درون و بیرون.
یک باکس هم گذاشته ام برای ایمیل زدن بی دردسر یا فرستادن مستقیم لینک و نظر خصوصی؛ که امیدوارم این باعث شود هم نظرات بیشتری دریافت کنم و هم کامنت های بی ربط به متن نداشته باشم. اگر اینطور شد دیگر فکر بستن کامنت ها در قدم بعدی را هم از سرم بیرون می کنم. در ضمن؛ صفحات داخلی (ادامه مطلب و کامنت ها) را درست نکردم و همان قبلی است. شاید هم آنها را کمتر تغییر دادم.
نظر شما حتما به دردم می خورد. مخصوصا از طریق همان باکس کذایی که در جناح چپ میانه وبلاگم واقع شده!
۱۶ دی
۱۱ دی
درس اخلاق روزنامه نگاری و شیوه خبرنویسی و ترجمه باید گرفت از خبرگزاری دولت مهرورزی. نقل مستقیم از ایرنا و نقدش از گویا. ببینید:
خبرگزاری ایرنا: " اتحاديه حقوق بشر: اعدام زودرس صدام، موقعيت تاريخي را براي محاكمه عادلانه از بشريت گرفت
خبرگزاری ایرنا: " اتحاديه حقوق بشر: اعدام زودرس صدام، موقعيت تاريخي را براي محاكمه عادلانه از بشريت گرفت
پاريس، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۵/۱۰/۰۹ خارجي. سياسي. فرانسه. صدام. حقوق بشر. اتحاديه حقوق بشر فرانسه با انتشار بيانيهاي، محاكمه صدام را فضاحت بار خواند و از اينكه بشريت، اين موقعيت حساس را براي يك دادرسي عادلانه از دست داد، اظهار تاسف كرد. اين سازمان بشردوستانه دراطلاعيه خود آوردهاست اين اعدام زودرس، مردم عراق و جهان را از يك دادرسي فراگير كه بتوان براساس آن به تمامي جنايات صدام بويژه در حق مردم شيعه و كرد رسيدگي و مجازات كرد محروم كرد. اين سازمان مدافع حقوق بشر ميگويد: آمريكاييان كه تمامي مراحل اين پرونده را طراحي كرده بودند، ترجيح دادند تا تنها صدام را به خاطر يكي از جنايتهايش در مورد مردم عراق محاكمه كنند و مانع محاكمه شدن دستاندركان جهاني كه به وي كمك ميكردهاند، شدند.
"پاتريك بودوئن" رئيس اتحاديه حقوق بشر فرانسه دراين بيانيه همچنين مي افزايد: آمريكاييان بويژه صدام را در زمان جنگ عراق و ايران به مدت ۸ سال حمايت كردند در زماني كه فكر ميكردند از صدام به عنوان يك خاكريز در مقابل انقلاب اسلامي ايران سود ميجويند. وي با اشاره به اينكه فرانسه يكي از حاميان هميشگي صدام در جنايتهايش بودهاست ميگويد: بسياري از كشورهاي غربي كه درحال حاضر سكوت اختيار كردهاند از اينكه در كنار صدام محاكمه نشدهاند، بسيارخرسندند. اين بيانيه در پايان مينويسد: همه معتقدند كه صدام جنايتكاري بيرحم بوده است ولي اعدام وي يك فرصت تاريخي را براي محاكمه صدام از بشريت گرفت و بايد گفت: اين نوع محاكمه وشرايط افتضاح آور رسيدگي به پرونده صدام قابل تاسف است. "
گویا نیوز: " متن کامل بيانيه فدراسيون بين المللی جوامع حقوق بشر به مناسبت اعدام صدام و تحريف آن توسط ايرنا، ترجمه و توضيح انور ميرستاری
گویا نیوز: " متن کامل بيانيه فدراسيون بين المللی جوامع حقوق بشر به مناسبت اعدام صدام و تحريف آن توسط ايرنا، ترجمه و توضيح انور ميرستاری
توضيح مترجم : ايرنا ، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ايران، در خارج از کشور هم، اخبار را چپگی به خورد مردم می دهد! خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ايران"ايرنا" بدون اينکه از سرنوشت شوم و دراماتيک صدام حسين پند گرفته و از دروغگويی ها و شارلاتانيسم خود دست بردارد، يک خبر رسمی و چند سطری فدراسيون بين المللی حقوق بشر را تحريف و دستکاری نموده تا به مذاق سردمداران دولت ايران خوش آمده و به خورد خوانندگان دهد!اگر در داخل کشور می توان قلم ها را شکست و لب ها را بست و سيستم سانسور راه انداخت، در خارج از کشور درسايه دستاورد های آزادی مطبوعات و بيان اين کار عملی نيست.
برگردان درست اين بيانيه در زير تقديم خوانندگان محترم سايت وزين گويا می گردد.
با آرزوی سالی توام با صلح، عدالت و هوای تازه و پاک و فارغ از اعدام و شکنجه در ايران و جهان! انور ميرستاری۳۱-۱۲-۲۰۰۶
پاريس، ۳۰ دسامبر سال ۲۰۰۶
پاريس، ۳۰ دسامبر سال ۲۰۰۶
بیــــــــــانیــــــــه مـطبـــــوعــــــــاتــــی فدراسيون بين المللی جوامع حقوق بشر به مناسبت اعدام صدام حسين
پاسخی به "بربريت در برابر بربريت"
فدراسيون بين المللی جوامع حقوق بشر به دار آويخته شدن صدام حسين ، ديکتاتور سابق عراق ، در روز شنبه ۳۰ دسامبر را به شدت تمام محکوم می کند. دراسيون بين المللی جوامع حقوق بشر يادآوری می کند، سنگينی جرايم ارتکابی هر چه قدر هم که باشد، مجازات مرگ هرگز قابل توجيه نمی باشد.بنا به نظر" پاتريک بودوئن" رئيس افتخاری فدراسيون بين المللی جوامع حقوق بشر، " مجازات مرگ " بدترين جواب ممکن به جنايات صدام حسين بود. زيرا اين شيوه نوعی بربريت در پاسخ به بربريت می باشد. وی افزود: در لوای مجازات مرگ مستبدانه و شتابزده صدام حسين، ملت عراق و مردم جهان را از يک دادگاه واقعی در برگيرنده کل جنايات و کشتارهای حلبچه، عمليات انفال و کشتار شيعيان محروم ساختند، دادگاهی که می توانست دست همپاله های غربی وی را که ياور او در اين جنايات بودند، رو کند. فدراسيون بين المللی جوامع حقوق بشر متاسف است که يک فرصت تاريخی برای محاکمه حسين بر طبق موازين يک دادگاه عادلانه، جايش را به يک محکمه تمسخرآميزی داد که فقط به نفع چرخش خشونت در عراق می باشد. "