:: استعفاي رضا خاتمي از دبيركلي پذيرفته نشد.
:: جبهه مشاركت به پيگيري جبهه دموكراسي و حقوق بشر ادامه ميدهد.
امروز روزي مهم براي جبهه مشاركت و به يك معنا روزي تاريخي براي تاريخ تحزب در ايران بود. جبهه مشاركت ايران اسلامي كه فراگيرترين حزب سياسي در جامعه ايران است، پس از سه بار ناكامي پياپي در انتخابات و در نتيجه خروج كامل از عرصه قدرت سياسي، باز كنگره خود را حكم و استوار برگزار كرد. اين حزب كه با همه ضعفهاي روشي و تشكيلاتي به هرحال مهمترين حزب اصلاح طلبان محسوب ميشد، امروز نشان داد كه نميگذارد پايان دوران خاتمي و آغاز روزهاي احمدي نژاد تأثير بدي بر تداوم فعاليتهايش بگذارد، بلكه شايد شرايط جديد بسترهاي نويني را هم براي گسترش و نوسازي تشكيلات فراهم كند.
مهمترين مصوبه امروز، رد درخواست استعفاي دكتر خاتمي از دبيركلي حزب بود. استعفاي ايشان پس از انتخابات اخير، ابتدا از طرف خود ايشان مطرح شد و سپس بحثهاي مختلفي را در مخالفت و موافقت برانگيخت. البته برخلاف تبليغات اصولگرايان، اين مسئله هيچ ربطي به پايان دوران برادرش محمد خاتمي و پايان تاريخ مصرفش يا حرفهاي بيمزهاي مانند تندروي او و غيره ندارد. اتفاقا يكي از مشكلات رضا خاتمي شايد هميشه اينبوده كه پشت شخصيت برادرش گم بوده و كمتر مستقل به چشم ميآمده. استعفاي اخير او هم به چند موضوع برميگشت؛ يكي وابسته نبودن حزب به شخص، ديگري تكان اساسي دادن به سازمان تشكيلاتي مشاركت، بعدي استفاده از ظرفيتهاي آقاي خاتمي در جاهاي ديگر، شايد مطرحتر از همه بحث مسئوليتپذيري ايشان در قبال شكست حزب در انتخابات و همچنين چند دليل ديگر ازجمله مشكلات شخصي ايشان.
اما در نهايت كنگره با اكثريت مطلق به اين موضوع رأي منفي داد و بدين ترتيب ايشان براي 9 ماه باقيمانده تا پايان دوره دو ساله دبيركلي حزب نيز در اين سمت باقي خواهد ماند. طبيعتا اين آخرين دوره براي آقا رضاي خاتمي است و در سال بعد همين موقع، شخص ديگري دبيركل مشاركت خواهد بود. مهمترين دلايل مخالفان استعفاي وي، ظرفيتهاي شخصي وي براي ادامه فعاليت به عنوان دبيركل حزب، نامناسب بودن زمان فعلي براي انجام اين تغيير، جلوگيري از تبليغات سوء مخالفان اصلاحات و شايد از همه مهمتر حضور مثبت و بسيار فعال دكتر خاتمي در دوران انتخابات رياست جمهوري بود. ناگفته نماند كه ايشان در ارزيابي عملكرد اعضاي شوراي مركزي در انتخابات كه از شوي شاخه جوانان انجام شد، رتبه اول را بدست آورده است. [البته من با دكتر ارغنده پور سر عدد آراي استعفا يكشام شرط بستيم، كه فعلا چون بر سر رقم دقيق آرا توافق نداريم، فردا مشخص ميشود كه من باختهام يا ايشان!! در هر صورت آرا لب مرزي بود، و اين نشان از پيشبيني دقيق بنده دارد!]
مصوبه مهم ديگر كنگره هم كه در كميسيون بيانيه تصويب شد و فردا هم در صحن كنگره به تصويب نهايي خواهد رسيد، پيگيري تشكيل جبهه دموكراسي و حقوق بشر از سوي جبهه مشاركت است كه در بيانيه كنگره هم خواهد آمد. يك مصوبه تشكيلاتي مهم نيز به تصويب كميسيون اساسنامه رسيد كه بر اساس آن ركن سازمان به اركان جبهه اضافه واهد شد و بدين ترتيب اگر فردا هم مشكلي در راه تصويب آن در كنگره پيش نيايد، راه براي تشكيل سازمان جوانان جبهه مشاركت هموار خواهد شد.
حضور سران احزاب و شخصيتهاي سياسي نظير دكتر معين، يزدي، توسلي(ها!)، بهزاد نبوي، موسوي لاري، موسوي تبريزي، پيمان، ابطحي، بستهنگار، بسياري از نمايندگان مجلس ششم و خيليهاي ديگر و از همه مهمتري عباس عبدي پس از چندسال دوري از حزب، چهره شادابي به افتتاحيه كنگره داده بود.
«گيلانه» آخرين ساخته رخشان بني اعتماد اين روزها در سالنهاي سينما اكران شده است. ديدمش، و به صراحت ميتوانم بگويم يك «ضد حال» بزرگ به تماشاگري بود كه انتظار داشت اين فيلم جنگي را مشحون از صحنههاي رمانتيك و اسطورههاي بلندقد و قهرمانان افسانهاي ببيند.
مخصوصا براي مني كه ايدهآلم از فيلم جنگي، شده فيلمهاي حاتمي كيا، از «آژانس شيشهاي» گرفته تا «روبان قرمز» و «موج مرده»، و حتي «ارتفاع پست»، و حتي «ديده بان»، ديدن «گيلانه» و احساس كردن زشتي جنگ و كراهت بيسابقه پس از آن، عجيب بود.
فيلم جنگي در تصور ما بايد موسيقي تكان دهنده را با صداي توپ و تانك و بمب و خمپاره بياميزد تا نشان دهد جنگ چه معركه پرهياهوي شلوغي بوده است. و شايد بهتر انتظار داريم در اين هياهو، يك دو انسان وارسته را هم ببينيم كه گوششان از آواهاي ملكوتي اينقدر پر است كه گويي اصلا صداهاي نارنجك و كاتيوشا را نميشنوند و دارند در ابرهايي فراتز از اوج هواپيماها و موشكها قدم ميزنند.
اما «گيلانه» اينچنين نيست. اين فيلم، تلخي جنگ را در سوسوي بادهاي انتظار پيش چشمهاي خيره به جاده به تصوير ميكشد. در آه خستگي مادري كه نه تحمل دشواري رسيدگي به پسر معلول خود را دارد و نه تحمل دورياش را. در سرگرداني چشم ناظر بين جنون جوانك موجي توي اتوبوس و جنون مردم فراري از بمب و موشك شهر. در تنهايي و سكوت كلبه قديمي و كهنهاي كه سالهاي سال است كه ايستاده و مسافران رنگارنگ زمان بيتوجه و بيتفاوت از كنار آن ميگذرند، بلكه هر يك قدري از زشتي خود را نيز در اين جاده جامانده از تاريخ جا ميگذارند.
آن دوستي كه يك روزي به رسم هديه يك كتاب از سري «به مجنون گفتم زنده بمان» را به من داد، اگر ميدانست كه اين دل اينقدر شكننده است كه به تلنگري ميشكند و باراني به پاي قصههاي فراموش شده ميبارد، و شبي ديگر باز تلنگري و درهم شكستني و برق بيرعدي و باران بياماني و ... شايد هرگز چنين نميكرد. و شايد هم چنين كرده تا براي بار هزارم از يادم ببرد كه ممكن بود تاريخ تكرار شود.
... هركجا هست خدايا به سلامت دارش
مرده بدم، زنده شدم، گريه بدم، خنده شدم...
اصلا نه آپديت ميتونستم بشم، نه كامنت ميگرفت، اون هم به خاطر يه اشتباه بيمزه. درست كردن يا از نو كاري كردن هم حس و حال ميخواست كه نداشتم. ولي به لطف اين برادر و به بركت اينترنت پرسرعت شرق فعلا رو به راهيم.
انكار نميكنم كه يكي از انگيزههاي دوباره نوشتن و غلبه بر وسوسههاي ترك اعتياد، تعريفي بود كه دو تا از اساتيد چند روز پيش از وبلاگم كردند و تشويقشون به ادامه، در حالي كه روحم هم خبر نداشت كه اونها ميخونن اينجا رو.
دكتر كاشي هم پا به جمع وبلاگ نويسان گذاشت: زاويه ديد! خير مقدم، استاد!
داخل پرانتز: (نتوانستم به يك لينك كنار بسنده كنم. به فكر فرو رفتم كه اين اسمش تبعيض مجازي است يا احترام سايبر!)
يك چيزي را دقت كردهايد؟ آواها و نظام موسيقيايي مذهبي ما كاملا در انحصار مداحيهاي جديد درآمده است. دست زدن و شعرهاي سطحي خواندن. آن هم با صدا و تنظيم كساني كه معمولا با موسيقي علمي يا سنتي بيگانهاند و صداي خوبي هم ندارند!
ده سال پيش اصلا اينطور نبود. تواشيح عربي و بعد فارسي خيلي بيشتر رواج داشت. تصنيفهاي سنتي و گاهي آهنگين هم بود. آنها باز يك آهنگي داشت، اشعارش يك مفهومي داشت.
كاش لااقل در همان مقوله تبليغ مذهبي با اينهمه خرجهايي كه كردهاند، يك كم تخصص پيدا ميكردند. اينقدر پسرفت نميكردند. تواشيح ده سال پيش را كه با مداحيهاي امروز مقايسه كنيد، فرق ماجرا مشخص ميشود.
بخش ديگري از اين پسرفت را بين محافل گسترده و شايع «شبي با قرآن» در آن سالها، و هيئتهاي امروزي ميتوان ديد... واقعا نظام تبليغات مذهبي جمهوري اسلامي دارد شوت ميزند. در سازمان تبليغات اسلامي و امثالهم را بايد گل گرفت به نظر من!
خاتمي: امروز آنهايي كه دمي با امام سر آشتي نداشتند تحت نام راه امام(ره) به نابود آرمانهاي امام (ره) و انقلاب كمر بستهاند... آنها كه در زمان امام انقلاب را انحراف ميناميدند، امروز ابزارشان خشونت، تهمت و ترور شخصيت افراد است... مشكل امروز ما فقط سنت پرستي، ظاهر پرستي و سطحي نگري نيست، مشكل ايناست كه اين سطحي نگري دارد به صورت يك سازمان در ميآيد تا خود را تحميل كند. اين جريان مشكل جهان اسلام است و در ديگر كشورهاي اسلامي به صورت القاعده و طالبان ظهور كرده است... امروز همان تحجر و مقدس مآبي با لعاب تحليلهاي فلسفي داراي سازمان فكري - تشكيلاتي ميشود تا خودش را به عنوان انديشه اصيل اسلامي تحميل كند... هر دو اين جريان چه به شكل القاعده و چه به شكل مكتب فكري- فلسفي، تغذيه كننده دشمن خارجي هستند... من ترديدي ندارم اگر اين روال ادامه يابد اين جريان قطعا در مقابل رهبري معظم انقلاب هم خواهد ايستاد.
رهبري: اقدام آقاي احمدينژاد در مطرح كردن شعار عدالت محوري بسيار اساسي بود و باعث جلوگيري از فراموشي اين شعار شد... بنده همان وقتي كه اين شعار را شنيدم، به اعضاي خانواده گفتم بالاخره يك نفر پيدا شد كه حرف از عدالت بزند و اين شعار را زنده كند، حتي اگر رأي نياورد... اكنون خدا را شكر ميكنم به خاطر استقبال مردم از شعار عدالت محوري دولت جديد و دولت هم بايد به اين شعار تحول آفرين و ملزومات آن، كاملاً پايبند باشد.
حضرت آيت الله خامنهاي دولت جديد، را به بياعتنايي به اتهاماتي نظير متحجر بودن توصيه كردند و افزودند: كاملاً مشخص است كه نظام اسلامي از اساس با حركت و نگاه متحجرانه مخالف است، چرا كه متحجرين به شدت متعصب و مخالف عقل هستند. ضمن آن كه كساني كه اين تهمتها را به دولت جديد ميزنند، رفتارشان مانند متحجران است. زيرا درباره حرفها و ايدههاي غربي آن هم از نوع كهنه و قديمي شده، كاملاً متعصبانه فكر و رفتار ميكنند.