يكي دو ماه مانده بود به دوم خرداد. رقابت خاتمي و ناطق نوري شديدا بالا گرفته بود. طرفين، خصوصا طرفداران ناطق نوري، ديگر از هيچ كاري ابا نداشتند. از حمايت غيرمستقيم رهبر و حمايت مستقيم علما و مراجع بگيريد تا بسيج نيروهاي دولتي و نهادهاي رسمي حكومتي و حتي نظامي براي تبليغ و جلب حمايت به نفع ناطق نوري؛ هر كاري كه ممكن بود كرده بودند.
اما يكي از كارهاي متفاوت و از قضا بسيار تأثيرگذار، البته در خلاف جهت، تبليغات منفي و تخريبي بود كه طرفداران ناطق نوري عليه خاتمي ميكردند. تقريبا هيچ حربهاي نبود كه بتواند براي تخريب شخصيت و ريزش آراي خاتمي استفاده شود و نشده باشد. واضحترين نمونه آشكار اين كار هم دو ويژهنامهاي بود كه هفتهنامههاي «يالثارات الحسين» و «شلمچه» درباره انتخابات و درواقع عليه خاتمي منتشر كردند.
ويژهنامه شلمچه به مراتب صريحتر و تندتر و موهنتر بود. در صفحات مياني اين ويژهنامه، يك كاري انجام شد كه بهرغم محتواي افراطي و توجهبرانگيزش، به نظرم از لحاظ ژورناليستي ژانر قابل تأمل و بسيار تأثيرگذاري بود. يك تيتر و چند كلمه توضيح، بدون هيچ حرف اضافي.
در اين دو صفحه، بريدههاي كتابهايي در زمان وزارت ارشادي خاتمي مجوز گرفته بود و از نظر شلمچهايها مستهجن و مبتذل تلقي ميشد، با يك كامپوزيسيون چشمگير چاپ شده بود. شك ندارم كه هيچكس نبود كه آن ويژهنامه را ديده باشد و آن دو صفحه را به طور كامل نخوانده باشد؛ با آنكه آدم مجبور بود چندين بار صفحه را بچرخاند تا بتواند هر بريده مطلب را بخواند.
غرض بيان خاطرهاي بود كه زنده شد. خاطره خواندن كتاب «زنان بدون مردان». آن موقع من يك جوان سال آخر دبيرستاني بودم كه كلي هم حرارت دعواهاي سياسي به بدنم جذب شده بود. طرفدار دوآتشه خاتمي كه در عين حال (مثل خيليها، متأسفانه) نقدهاي يالثارات و شلمچه برايم مهمتر و خواندنيتر از شعارها و برنامههاي خود خاتمي بود.
اين بود كه وقتي اين صفحه را ديدم و نوشتهاي از ويژهنامه يالثارات را هم در همين باره خواندم، شديدا كنجكاو شدم كه ببينم اين «شهرنوش.پ» و رمانهاي مستهجني كه نوشته، يعني چه جوري!
آنموقعها به كتابخانه ملي دسترسي داشتم. آنجا تنها جايي بود كه ممكن بود كتابهاي اينچنيني پيدا شوند. (يادم هست كه هنوز انتخابات نشده بود و براي همين به يك بهانهاي يك سري هم به اتاق رياست زدم تا ببينم اثري از خاتمي در آنجا هست يا نه. به منشياش گفتم آقاي خاتمي هستن؟ باهاشون كار داشتم! و جواب شنيدم انشاءالله بعد از انتخابات بياييد!!!) خلاصه رفتم و چندتا از كتابهاي مبتذلي را كه به لطف برادران عزيز انصار با آنها آشنا شده بودم، گرفتم و حظ وافر بردم. اين كتاب «زنان بدون مردان» را خصوصا كامل خواندم و اتفاقا خيلي هم به نظرم جالب آمد.
چند روز پيش، در اين وبلاگ خوب و مفيد كه آدرس كتابهاي آنلاين را جمعآوري ميكند، نام اين كتاب را هم ديدم و بيوقفه رفتم و فايل PDF اش را گرفتم و خواندم. نه تنها اين كتاب، بلكه كل محتويات آن وبلاگ و هرگونه كتاب آنلاين را توصيه ميكنم؛ كه براي ما آدمهاي هميشه وبگرد و راحتطلب و فوريتزده، خيلي مفيد است.
يك زمان انصار حزب الله به من معرفياش كرد، حالا هم من به شما. البته آنها به خاطر قدرت آن كار را كردند، ولي من براي رضاي خدا! نيت من انشاءالله پاكتر از آنهاست.